جک در آخرین لحظات وقتی رز را روی قطعه چوبی گذاشت تا او زنده بماند در حالیکه می دانست تنها چند ثانیه دیگر غرق می شود به رز گفت: من پشیمان نیستم که بلیط تایتانیک را برنده شدم و غرق شد.
آدم هایی که نظاره گر این صحنه هستند دیدگاه های متفاوتی دارند.
پسری جوان با رکابی و شلوارکِ سِت؛ به سیگارش پک می زند و می گوید:چه حماقتی...
مردی جوان لبانش را مماس می کند روی جام و جرعه ای می نوشد با پشت دست کف و خیسی روی لبانش را پاک می کند و می گوید: حکایت اون قماربازه ست...
زنی جوان روی مبل نشسته، با دستمال کاغذی تند تند بینی اش را می گیرد و خم می شود روی بالشتکی که بر روی پاهایش قرار دارد و فریاد می زند: براوو جک، براوو جک و به ماليدن چشمان قرمزش با دست ادامه مي دهد...
مردی با پیژامه راه راه سفید و آبی لم داده درون راحتی. دستی به موهای جو گندمی اش می کشد و می گوید جوانی است و خامی دیگر...
من اما ایستاده ام. ایستاده ام پشت پنجره. ها می کنم روی بخار پنجره حروفی را می نویسم. با خودم می گویم:هرکس لذتِ جک را چشیده باشد همین ایمان را دارد و پشیمان نیست.
عشق تاوان دارد... قربانی می گیرد. اما شیرین است. مگر نه اینکه قرن ها پیش رابعه بنت کعب با خون ریخته بدنش که حاصل خشم برادرانش از ارتباط او با بكتاش -غلام برادرش- بود روی دیوار نوشت :"عشق دریایی کرانه ناپدید کی توان کرد شنا ای هوشمند" و جان سپرد؟
عشق جایی برای آدم حسابگر نیست. که معادله ایست پر زیان و قماری از پیش باخته.
اما اهل دل می دانند در عشق لحظه هایی خلق می شود پر حلاوت و شیرین. آنقدر شیرین که پی به بیهودگیِ سراسر عمر گذشته یِ بی عشق خواهد برد. و برای خلق آن لحظه ها جان شیرین را هم فدا خواهد کرد.
عشق تاوان دارد... عشق قربانی می گیرد... اما پشیمانی ندارد...
جستجوگر كوير -------خرداد1395
جستجوگر کویر - خط سوم...ما را در سایت جستجوگر کویر - خط سوم دنبال میکنید
برچسب: پشيماني عشق,پشيماني در عشق,پشيماني از عشق, نویسنده: بازدید: 5